يحيى دولت آبادى
163
حيات يحيى ( فارسى )
كنيم زيرا كه شاه يكنفر است و يك رأى دارد بايد دانست آراء ناصواب او در كدام نقطه تعدد و تكثر پيدا مىكند آنجا را جلوگيرى كرد تا رفع مفاسد بشود وقتى شاه ميگويد من اگر از مجلس بخواهم چيزى بر حقوق من بيفزايند آيا قبول خواهند كرد در جواب اين سئوال حاضرين بايد بگويند البته قبول خواهند كرد و بر فرض هم نكنند براى خودشان كه نميخواهند بلكه باز براى شما ميخواهند و براى اصلاح مملكت شما نه اينكه در جواب بگويند مجلسيان غلط ميكنند امر مبارك را اطاعت نكنند كسى كه اين حرف را در حضور شاه مىزند بايد دهانش را خورد كرد پس اگر ميخواهيد كارى بكنيد درصدد شويد يكى دو نفر را از دور شاه دور كنيد بلكه از مفاسدى كه مترقب الوقوع است جلوگيرى شود آقا سيد حسن تقىزاده هم بعد از من تقريبا در همين زمينه صحبت ميدارد و ديگران هم حرفهاى خوب ميزنند و بالاخره قرار مىشود از همان مجلس عريضه تلگرافى بشاه نوشته شود كه سعد الدوله و امير بهادر جنگ نميگذارند شما بآسودگى پادشاهى نمائيد و ما ملت بآسايش زندگانى كنيم ما دوستدار تخت و تاج و هواخواه سلطنت شما هستيم خواهشمنديم اين دو نفر را از خود دور كنيد كه رفع سوء ظن ملت شده آسودهخاطر مشغول كار خود باشند عريضه به اين مضمون نوشته شده حاضرين همه مهر ميكنند دكتر حسين خان كحال و يك نفر ديگر مأمور ميشوند عريضه را برده از تلگرافخانه خصوصى كه در ميدان توپخانه براى رسيدن عرايض مردم بشاه تأسيس شده مخابره مينمايند و بمردم گفته مىشود فردا دهم ذى القعده در مسجد سپهسالار ناصرى جمع شده انتظار جواب بكشند اين مجلس منقضى شده مردم متفرق ميشوند جمعى ميآيند نزد نگارنده اظهار ميكنند كه اين كار ناتمام است بايد علاء الدوله را ملاقات نموده و او را واداريد برود شاه را ديده هرچه ميداند بگويد بلكه از عريضه مليون جواب مساعد برسد و اينكه علاء الدوله را براى اين كار اختيار ميكنند بواسطه پيشآمديست كه ذيلا نگارش مييابد علاء الدوله را حاكم فارس كردهاند و خيالش اين بوده قوام الملك شيرازى را كه مدتى است در تهران مانده با خود بفارس ببرد و از آنجا كه جمعى از مردم فارس و انجمن جنوب كه در طهران تأسيس شده برفتن قوام الملك